.:: کوچه پس کوچه های احساس ::.
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس وقتي دل تنگ شدي به ياد بيار كسي رو كه خيلي دوستت داره ، وقتي نا اميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي . وقتي ساكت شدي به ياد بيار كسي رو كه به شنيدن صداي تو محتاجه .
نویسنده: سارا
ليلي زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد،گل داد،سرخ سرخ. گلها انار شد،داغ داغ.هر اناري هزارتا دانه داشت. دانه ها عاشق بودند،دانه ها توي انار جا نمي شدند. انار کوچک بود. دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت . خون انار روي دست ليلي چکيد. ليلي انار ترک خورده رااز شاخه چيد. مجنون به ليلي اش رسيد. خدا گفت:راز رسيدن فقط همين بود. کافي است انار دلت ترک بخورد ![]()
![]()
![]()
![]()
نویسنده: سارا